تبليغاتX
خانه دل

خانه دل

همیشه با منی اما بی من باشد روزی که بی من با من باشی

 

گفتم : مادر ! گفت : جانم ♥
گفتم : درد دارم ! گفت : بجانم
گفتم : خسته ام ! گفت : پریشانم
گفتم : گرسنه ام ! گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم : کجا بخوابم ! گفت : روی چشمانم

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

به او بگویید ...

دیگر اوهای نوشته هایم را به خود نگیرد!

ازین به بعد او دیگر آن او نیست...

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

اگر روزی دلم گرفت ...


یادم باشد که خدا با من است ...

که فرشته‌ها برایم دعا می کنند ...

که ستاره‌ها شب را برایم روشن خواهند کرد ......

یادم باشد که قاصدکی در راه است ...

که بهار نزدیک است ...

که فردا منتظرم می‌ماند ...

که من راه رفتن می دانم و دویدن ...

و جاده قدمهایم را شماره خواهند کرد...

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد ...

که خدای من اینجاست همین نزدیکی‌ها......

و من ، تنها نیستم

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 میری خودکار بیک میخری ۱۰۰ تومن

ولی لاک غلط گیر ۸۰۰تومن

تو این زندگی اگه حتی روی کاغذم اشتباه کنی

برات گرون تموم میشه !!

پس دقت کن !!

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 
دیکتــــه روزگار

نبودنت را برایم دیـکتــــــه می کنــــد

و نـُمره من

بـاز می شود . . . صــفــــــــر !

هنــــــوز . . .

نـبودنـت را . . . یـاد نگرفتــــه ام !

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

چــرا آدمـــا نمیـــدونن بعضــــــــی وقتهــــا خـــــداحافـــــظ یعنـــــــی :



" نــــذار برم "



یعنـــــــی بــرم گــــردون
سفــــت بغلـــــم کـــن


ســـــرمو بچـــــسبـــون به سینــــه ت و


بگــــــو :



"خدافــــظ و زهــــر مـــار


بیخــــــود کــــردی میگی خدافـــــظ


مگـــــه میـــذارم بــــری؟!!


مــــــگه الکیــــــــه!!!!"

 



چــــــــرا نمیـــــفهمـــــن نمیخــــــــوای بری؟!!!

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

خاطرات را باید سطل سطل

از چاه زندگی بیرون کشید!

خاطرات نه سر دارند و نه ته

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

می رسند...

گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت می کنند،داغت می کنند

رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند

خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |


هست را اگر قدر ندانی می شود بود...

ولی چه تلخ است هستی که بود شود ...

و دارمی که .... داشتم...

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

آغوش می شود تمام تنم از نگاه تو

 جایی برای فرار نیست

نگاه ،  با تمام آنچه هست

میان چشمان عاشق ام حرف می زند

وقتی به تو می رسم

زندگی ،می رسد

لبخند ، می رسد

احساس می کنم

جایی ، برای چشم های مدام مضطرب ام ساخته اند

 احساس می کنم

مرا درون هاله ای از عطر و آرزو

انداخته اند ...

وقتی به تو می رسم

عاشق تر از همیشه ی حرف ها،حرف می زنم

شیرین تر از همیشه ی بغض ها،بغض می کنم

وقتی به تو می رسم

من، به تمام آنچه دوست دارمَش می رسم...

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

بار آخر من ورق را با دلم بور میزنم!

بار دیگر حکم کن!

اما نه بی دل!

با دلت،دل حکم کن!

حکم دل:

هرکه دل دارد بیاندازد وسط!

تا که ما دلهایمان را رو کنیم!

دل که روی دل بیفتد ،عشق حاکم می شود!

پس به حکم عشق بازی میکنیم!

این دل من!

رو بکن حالا دلت را..!

دل نداری؟

بور بزن اندیشه ات را...!

حکم لازم:

دل گرفتن!

دل سپردن!

هردو لازم!

عشق لازم...

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

می گویند قسمت نیست
حکمت است...؟

خدایا من معنی قسمت و حکمت را نمی دانم
اما تو معنی طاقت را می دانی !!!
مگـــــه نـــــــه؟؟؟

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

زندگی" باغی" است
که با عشق "باقی" است.
"
مشغول دل" باش

نه "دل مشغول"
بیشتر "غصه های ما
"
...
از "قصه های خیالی ماست
"
پس بدان اگر "فرهاد" باشی

همه چیز "شیرین" است

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

پشت هر کوه بلند سبز زاری است پر از یاد خدا,

 و در آن باغ کسی میخواند که خدا هست دگر غصه چرا؟!!

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

آسمان طوفانی..........شیشه ها بارانی

خیس از خاطره های یک ریز

برگ با شیطنتی رقص آلود

بادها را با همه چالاکی

کرده درمانده در این صحنه تعقیب و گریز

وای عجب غوغایی ست

صحنه زیبایی ست

چتر را می بندم

شاید عاشق بشوم این پاییز

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

حقیقت دارد

كافی ست

چمدان هایت را ببندی

تا حاضر شوند همه

برای از یاد بردنت

آنكه بیشتر دوستت می دارد زودتر

من از چمدانهای خالی می ترسم ...هنوز

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

امروز باورم شد

که تو خسته تر از آن بودی که بفهمی دوست داشتنم را!

از ما که گذشت...

اما...

هرجا که هستی

"خسته نباشی"!

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

حوصله ات که سر میرود

با دل من بازی نکن!!

من در * بی حوصلگی هایم *

با تو زندگی کرده ام!!

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است

یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای

آنجا برای عشق شروعی مجدد است

.................................................

مونس تنهایی من باز دلم تنگ تو شد

نام تو نغمه لبم ..هر نفسم رنگ تو شد

بغض گسسته در گلو..دیده فشانده اشک شوق

قلب شکسته در میان..هر طپش آهنگ تو شد

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

نه اسمش عشق است

نه علاقه 

و نه حتی عادت

حماقت محض است

دلتنگ كسی باشی كه دلش با تو نیست...!

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |

 

حافظا!!
میدانم هزار نـــــــــــفر را پیچانده ای...

اما این بار حواستـــــ باشد!!

نیتـــــ میکنم به نام او!!

به نام " فـــــــــراموش  کردنش "

)) یوسف گم گشته باز آید به کنـــــــــــعان((

همین تو مرا اسکل نکرده بودی که کردی!!!

+نوشته شده در ساعتتوسط فرزانه | |